کوچه خلوت تنهایی من

مجموعه ای از افکار پراکنده و دل نوشته های من

کوچه خلوت تنهایی من

مجموعه ای از افکار پراکنده و دل نوشته های من

چند وقت پیش در سایت های پاسخ گویی به شبهات تاکید شدیدی دیدم بر اینکه عذر غیر مسلمانان پذیرفته نیست و چون دین در نزد خدا اسلام است( و منظور از اسلام هم لابد این اسلام ماست و مهم نیست که در قرآن حتی ابراهیم (ع) که دین خود را داشت مسلمان نامیده شده) پس هر کس در اسلام نیست نزد خدا دینش پذیرفته نیست

در این مطلب میخواهیم باز هم هم به قسمتی از صحبت های

 علامه طباطبایی رجوع کنیم تا با سندی محکم تر به این صحبت ها

پاسخ داده شود :

((ما مشاهده میکنیم که اسلام همه ی مردم را به سوی دین فطری فرا میخواند با این بیان که این دین حقیقت آشکاری است که شکی در آن نیست.

این اولین گام جهت الفت بخشیدن و مانوس کردن انسان ها با یکدیگر است.

انسان هایی که از نظر فهم و درک با یکدیگر تفاوت دارند زیرا  فهم ها و درک ها با وجود اختلافی که با یکدیگر دارند و تحت تاثیر خصوصیات اخلاقی و غریزی دارند در این مطلب که لازم است از حق پیروی شود اختلافی با هم ندارند

آنگاه میبینیم که اسلام کسی را که دلیلی برایش اقامه نشده و یا اینکه علی رغم دسترسی به حجت ودلیل آن دلیل و حجت برایش روشن و واضح نگشته معذور نموده است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۱۱
امیر رستمی

قسمتی از صحبت های مرحوم علامه طباطبایی را که بسیار برایم جالب بود گفتم بذارم تا دوستانی که وقت مطالعه کتاب های این بزرگوار رو ندارند استفاده کنند :

((اما این روش که عقاید به دیگران تحمیل شود و راه فهم انسان ها بسته و غریزه ی تفکر در آنان با زور و قهر کشته شود و برای این کار به شلاق و شمشیر و تکفیر و دوری کردن از دیگران وترک آمیزش با آنان توسل بجویند 

حاشا که ساحت مقدس حق و یک دین ریشه دار و پایدار به چنین روشی رضایت بدهد و یا قانونی وضع کند که تایید کننده چنین روشی باشد

این روش در واقع از ویژگیهای مسیحیت است و تاریخ کلیسا انباشته از زورگویی های آنان در این زمینه است به گونه ای که حتی نمیتوان نظایر آن را در بدترین و فجیغ ترین کارهایی که به دست ستمکاران و جباران روزگار هم انجام گرفته است پیدا کرد .

اما با کمال تاسف ما مسلمانان نیز این نعمت(ازادی اندیشه) و لوازم آن را از دست داده ایم

همان گونه که بسیاری از نعمت های بزرگی را هم که خداوند متعال به ما بخشیده است را به خاطر کوتاهی از دست داده ایم

و در نتیجه روش کلیسا در میان ما حاکم شده است

و به دنبال آن دل ها از یکدیگر جدا شده و ضعف و سستی در میان ما پدیدار گشته است و مذهب ها و روش های گوناگون پدید آمده است خداوند ما را ببخشاید و به آنچه که مورد رضای اوست موفق بدارد)) (آزادی از دیدگاه علامه طباطبایی صفحه 70)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۷
امیر رستمی

این شعر  مال چند سال پیشه توی یه روز که ناراحت بودم

اون موقع ها هر وقت خیلی ناراحت میشدم به سرم میزد شعر بگم:

 

چرا با من نمیماند چرا حالم نمیداند                

 هزاران ناله سر دادم و او هیچم نمیداند

به طوفان چون گرفتارش بدیدم صد دعا کردم  

دو دستم را گرفت و گفت دعایت را نمیخواهم

بگفتم غرق گردابی شنا در آب دیگر جو 

صدایم را برید و گفت کمک از تو نمی خواهم

دلا غرق کدامین غصه ودردی 

که او درمان ودردت را به هیچی هم نمیداند

حبیب قلب تنهایم تمامی ده تو غم هایم

اگرچه غصه وغم هم دگر با من نمیماند 

شنیدم تو غریبان را به سختی ها پرستاری

پرستاری کن از قلبم که بی تو جان نمیماند

چو خود واله کنی دل را به یاری از عزیزانت 

چگونه دوست داریشان که نامت کس نمیداند

چگونه کس کند یاری به آنکس که تو را حتی

به سال و ماه یادی نیست و فردا هم همین ماند

بسی پستی ز ما آمد بسی حالات نا زیبا

دگر گویی صدای ما صدایت را نمیماند 

کنون دیگر همی دانم چرا با من نمیماند

چو ره گم کردگان را کس نشان ره نمیداند 

دعای ظالمی چون من به سود کس نمی آید

و از فریاد بی احساس به رحمی دل نمیآید

چو راهت را نمیدانم کجا من رهبری دانم 

نشانم ده سرایت را که دل مقصد نمیداند

دلا از درد بی درمان به نزد او شکایت بر

که بی لبخند او هرگز دمی درمان نمیآید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۶
امیر رستمی

عده زیادی از کسانی که به سمت دین رفته اند انتظار دارند که خداوند فقط به آنها پاسخ دهد و فقط آن ها را به بهشت برده و دیگران را که مسیر دیگری میروند و دین دیگری را برگزیده اند از لطف خود محروم کرده و به جهنم بفرستد چرا که در غیر اینصورت گمان میکنند تلاش های آن ها بی ثمر مانده و به آن ها ظلم شده است گویی پاداش بندگی کردن آنان در آتش سوختن دیگران است از این سوال( که اگر میشود دین دیگری داشت و باز هم به سعادت رسید چرا باید مسلمان بود واین همه سختی کشید ) بگذریم چرا که بحث طولانی میشود........

میخواهیم به بررسی آیاتی از قرآن راجع به این موضوع بپردازیم:

وَقَالُوا لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَن کَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَ‌ىٰ ۗ تِلْکَ أَمَانِیُّهُمْ ۗ قُلْ هَاتُوا بُرْ‌هَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿١١١ بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّـهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُ‌هُ عِندَ رَ‌بِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿١١٢وَقَالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصَارَ‌ىٰ عَلَىٰ شَیْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَ‌ىٰ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلَىٰ شَیْءٍ وَهُمْ یَتْلُونَ الْکِتَابَ ۗ کَذَٰلِکَ قَالَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ ۚ فَاللَّـهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ ﴿١١٣

و گفتند هرگز کسى به بهشت درنیاید مگر آنکه یهودى یا ترسا باشد این آرزوهاى ایشان است بگو اگر راست مى‏گویید دلیل خود را بیاورید (۱۱۱)

آرى هر کس که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد پس مزد وى پیش پروردگار اوست و بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد (۱۱۲)

و یهودیان گفتند ترسایان بر حق نیستند و ترسایان گفتند یهودیان بر حق نیستند با آنکه آنان کتاب [آسمانى] را مى‏خوانند افراد نادان نیز [سخنى] همانند گفته ایشان گفتند پس خداوند روز رستاخیز در آنچه با هم اختلاف مى‏کردند میان آنان داورى خواهد کرد (۱۱۳)

 دقت شود نمیتوان گفت در این آیات خداوند از اینکه چرا آنان مسلمانان را بهشتی نمیدانند انتقاد کرده چرا که آیه راجع به یهودیان ومسیحیان صحبت میکند و به آن ها میگوید در قیامت بین آن ها قضاوت خواهد کرد و نه بین آنان ومسلمانان و با گفتن :

((افراد نادان نیز [سخنى] همانند گفته ایشان گفتند)) به موضوع کلیت بخشیده و گفته بحث فقط راجع به یهودیت ومسیحیت نیست بلکه این سخنان کلا از سر نادانی است.

کاش دید ما به خدا ورای این تعصبات باشد و گمان نکنیم حالا که ما بر حسب اتفاق و نه به خواست خود در این سرزمین به دنیا آمدیم نمایندگان خداییم و با خواندن دو رکعت نماز چنان غافل شویم که گمان کنیم خداوند هم متعصب ولجبازی است مانند ما نه!

 و پاسخ خدا و وعده های او به ظالمان همچون وعده های او به نیکوکاران نخواهد بود حال چه ظالمی  که به ظاهر مسلمان است و چه نیکوکاری که به اسم غیر مسلمان است

 برای همیشه به خاطر بسپاریم:

((هر کس که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد پس مزد وى پیش پروردگار اوست))

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۵
امیر رستمی

تاکید میکنم این حرف ها نظر من است و لزوما درست نیست!!!!!!!!!

در جاهای خیلی زیادی دیده میشود که میگویند گناه بی حجاب بسیار زیاد است چرا که باعث میشوند خانواده ها از هم بپاشند و ... یا در باب فلسفه حجاب میگویند برای اینکه مردان به گناه نیفتند زنان باید خود را بپوشانند
یعنی در واقع زنان باید میل خود برای آزادانه رفت و آمد کردن را صرفا به این دلیل سرکوب کنند که مردان به گناه نیفتند ؟؟
حال سعی کنیم به این موضوع از دید قرآن کریم نگاه کنیم در قسمتی از آیات قرآن که راجع به حجاب گفته شده است در آیه 31 سوره نور به حیا در رفتار و پوشش اشاره شده ولی در مورد دلیل آن صحبتی نشده اما در آیه 59 سوره احزاب به دلیل این موضوع هم اشاره شده ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ برای اینکه شناخته شوند و مورد اذیت قرار نگیرند  مطلب بسیار جالب دیگر آیه ای است که راجع به حیای در رفتار است (که قاعدتا بسیار مهم تر از حیای ظاهری است) :

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار  است به طمع افتد.
در این آیه اشاره شده که برای دوری طمع مردانی که دلشان بیمار است حیای رفتاری داشته باشید یعنی برای اینکه که خودتان با طمع مردان بیمار مواجه نشوید نه اینکه برای اینکه آن ها بیمار نشوند پس برای پاسخ به فلسفه حجابی که اکثرا بدون توجه مدام تکرار میکنند وگناه بی حجاب را بسیار بالا میدانند دقت شود که لزوما اگر کسی با دیدن بدن زنی تحریک میشود و قصد بدی میکند تقصیر آن زن نیست واصل مطلب خود آن مرد است ونقش آن زن  در مشکل پیش آمده بسیار کمتر ار خود آن مرد است این دلیل بر درست بودن رفتار زنانی که قصدشان کلا فریب دادن مردان است نیست بلکه دلیل بر اشتباه بودن انداختن بار تمام مشکلات خانوادگی جامعه بر دوش بی حجابی است
با این که خودم از  طرفداران حجاب هستم اما باید اهمیت هر چیز را به اندازه خود آن دانست شک نکنید اگر چیزهای کوچک(سطحی و ظاهری) در ذهنمان بزرگ شد قطعا چیزهای بزرگ(عمیق و باطنی) در ذهنمان کوچک میشود 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۳
امیر رستمی

به یاد دارم سر کلاس همواره لحن صحبت کردن و حرف زدن یکی ار اساتید به من این احساس را میداد که او آدم مغروری است اما از طرف دیگر حرف های او گاهی اوقات حاوی محتواهایی متواضعانه بودبرای مثال در پاسخ به برخی نظرات گاهی میگفت:"من که خود یک دانشجو هستم" یا اینکه حرف هایی میزد تا نشان دهد خودش را انسان بزرگی نمیداند و... اما وقتی به رفتار او دقت میکردی میدیدی که حتی جواب سلامت را هم درست نمیدهد و در پاسخ سلام فقط سر تکان میدهد و  رفتارهایی دیگر که همگی نشان از خود بزرگ بینی او میداد.

به نظر من بهترین جمله ای که میتوان با آن این رفتار را توصیف کرد این است که بگوییم این شخص ادای متواضعان را در می آورد فقط همین!

اما چرا گاهی ما انسانها ادای تواضع را درمی آوریم؟

پاسخ این جاست که تواضع محبوبیت و غرور نفرت دیگران را به همراه می آورد وما به جای اینکه لذت شیرین بالیدن به خود را با تواضع حقیقی  از بین ببریم (تواضعی به این معنا که حقیقتا در ذهن خودمان هم خودمان را کوچک بدانیم همان گونه که حقیقتا هستیم) به دنبال این هستیم که با گفتن جمله هایی مانند

"من که خودم یک دانشجو هستم" ازقول یک استاد

"من که خود را یک طلبه میدانم" از قول یک آیت الله

"من که خود در آغاز راهم"از قول کسی که مسیری را به انتها رسانده و ...

هم از لذت خدا دانستن خود  فرعون وار  بهره ببریم و هم محبوبیت خود را پیش دیگران افزایش دهیم تا باز هم بیشتر به این نتیجه برسیم که چقدر بزرگیم !!

نمیدانم نامش را چه بگذارم اما بهترین چیزی که به ذهنم میرسد همین است

تواضع مغرورانه!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۱
امیر رستمی